پیکر فرهاد/عباس معروفی
۱- مرگ چقدر دست نیافتنی دور و غریب می امد.
۲- دیگر دروغ نبود انکه قلم مو در شراب می گذاشت و مرا می کشید انکه مرا از این قلم دان به ان قلمدان کوچ می داد انکه اسیر نقش خود شده بود حالا مرا عاشق خود کرده بود و خود مرده بود ، در آغوش من مرده بود.
+ نوشته شده در ساعت توسط روژان
|
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد