اوژنی گرانده / بالزاک
۲- این بد بختی برا ی من که نوازش مادری پرستش گر و مهربان را دیده ام و عزیز در دانه نیکو ترین پد رها بوده ام ،و درابتدای کا رخود درصحنه حیات با عشق زنی چون انا رو برو شده ام سخت تر و غم انگیز تر از هر کس دیگری است. من ،جز گل های زندگی چیزی ندیده ام . این خوش بختی نمی توانست پایدار باشد.
۳- مگر شباهت های دلپذیری میان آغاز عشق و آغاز زندگی وجود ندارد؟
۴- از بس که به سیر و سیاحت در افاق و انفس پرداخت و رسوم گو ناگونی در میان مردم و در این ممالک دید ، اندیشه هایش تغییر یافت و مردی شکاک شد.
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد