اوژنی گرانده / بالزاک

۱- فلاسفه ای که به نانون ها و مادام گرانده ها و اوژنی ها بر می خوردند ، حق ندارد تمسخر و استهزا را اساس مشیت بدانند؟

۲- این بد بختی برا ی من که نوازش مادری پرستش گر و مهربان را دیده ام و عزیز در دانه نیکو ترین پد رها بوده ام ،و درابتدای کا رخود درصحنه حیات با عشق زنی چون انا رو برو شده ام سخت تر و غم انگیز تر از هر کس دیگری است. من ،جز گل های زندگی چیزی ندیده ام . این خوش بختی نمی توانست پایدار باشد.

۳- مگر شباهت های دلپذیری میان آغاز عشق و آغاز زندگی وجود ندارد؟

۴- از بس که  به سیر و سیاحت در افاق و انفس پرداخت و رسوم گو ناگونی در میان مردم و در این ممالک دید ، اندیشه هایش تغییر یافت و مردی شکاک شد.

بابا گوریو /بالزاک

 

 

۱- همین که یک بد بختی به ما رو می نماید همیشه دوست یپیدا می شود که حاضر است بیاید و خبر ان را به ما بدهدو درحالیکه خنجر به قلب ما فرو می کند از ما بخواهد که دسته اش را تحسین کنیم.

۲-دنیا اجتماعی است از اشخاص گول خورده یا فریب کار

۳-کسی که نخواهد گول عروسک ها را بخورد باید کاملا وارد خیمه شب بازی بشود و تنها به همین اکتفا نکند که از سوراخ پرده ها نگاه کند.

۴-" من موفق خواهم شد " جمله ای است که هر قمار باز و هر سردار بزرگی خواهد گفت.

۵-نه به عقیده و نه به قول خود به هیچ کدام پایبند نباشید ، اگر خریداری پیدا شد هر دو را بفروشید.

۶-کسی که خودش را با من رسوا می کند دیگر نمی تواند چیزی از من دریغ بدارد.

۷-اقلا وقتی که یک بد بخت را دوست دارند می داند که به خاطر خودش هست.