گوژپشت نتردام / ویکتور هوگو

1- روح در جسم علیل تحلیل می رود.

2- شرارت او ذاتی نبود . د راولین برخورد با دیگران نخست به وجود خود، آنگاه به رسوایی خود پی برد . از آن پس بال و پر شکسته و مطرود شد . صحبت مردم در نظرش مسخره ود شمنامی بیش نبود. با گذشت زمان نفرت دیگران را نسبت به خود احساس می کرد. این نفرت دروجودش به تبدیل به شرارت عمومی شد. او خود سلاحی را که با آن زخمی شده بود به دست آورد.

3- در چشم شرر بار و خشک گوژ پشت اشکی حلقه زد و بر چهره نا زیبای او که از فرط نومیدی منقبض شده بود فرو غلطید . شاید این نخستین قطره اشکی بود که در سراسر زندگی از دیده فرو می بست.

4- غریزه زنان برای درک و پاسخگویی به خواست های قلبی یکدیگر قوی تر از هوش مردان است.

5-  خدا وندا ، او را پرورش دادم ، غذا دادم ، دوست داشتم ، چون بتی پرستیدم ، سر انجام او را کشتم.

6- میدان اعدام پارس می کند ، می غرد.

دوک من نخ می ریسد

تا برای دژخیمی که در حیاط زندان

سوت می زند، طناب آماده کند.

آخرین روز یک محکوم/ ویکتور هوگو

گیوتین ، از کار اجباری بهتر است و عدم، از دوزخ برتر .

کلود ولگرد/ ویکتور هوگو

۱-در عالم از این حوادث قضا و قدری از این ناسازگاری های ناشی از عناد و خیره سری که به غلط به دست تقدیر و مشیت الهی تعبیر می شود ، بسیار پیش می آید.

۲-کسی که مورد توجه و علاقه مردم بود ممکن نیست خشم و بغض دشمنان مردم را بر نیانگیزد.

۳-عشق و وفاداری غلامان همیشه کینه و نفرت خواجگان را د ربر دارد.