بادبادک پران/ خالد حسینی
۱- جنگ نجابت را نفی نمی کند. آن را می طلبد. حتی بیشتر از زمان صلح.
۱- جنگ نجابت را نفی نمی کند. آن را می طلبد. حتی بیشتر از زمان صلح.
۲-از زمستانهای کابل خوشم می آمد . دوستش داشتم چون شب ها برف با خش خشی نرم به پنجره ام می کوفت، چون برف تازه زیر چکمه های سیاه لاستیکی ام غژ غژ می کرد ، چون وقتی باد در حیاط ها و خیا بانها زوزه می کشید گرمای بخاری آهنی جانبخش بود . اما بیش از همه به خاطر آن دوستش داشتم که همین که درخت ها یخ می زدند و جاده ها را لایه ای از یخ می پو شاند ، یخ های بین من و بابا ذوب می شد.
۳- هراس. دهانت را باز می کنی چنان باز می کنی که آرواره ات به غرچ غرچ می افتد . به ریه هایت فرمان می دهی هوا را ببلعد . حالا هوا می خواهی ، می خواهی، حالا. اما شش ها از فرمانت سر باز میزنند . ریه ها جمع می شوند و ناگهان انگار از نی نوشابه نفس می کشی . دهانت بسته و لب هایت چفت می شود . تنها می توانی خر خر خفه ای بکنی . دست هایت پیچ و تاب می خورد و می لرزد. جایی سدی شکسته است و سیلاب عرق سرد بر تنت می ریزد و خیسش می کند. دلت می خواهد فریاد بکشی . اگر می توانستی می کشیدی . اما برای فریاد زدن لازم است اول نفس بکشی.هراس
۴-جنگ منافاتی با ابرو ندارد ، حتی بیشتر از زمان صلح آن را می طلبد.
۵-تنها یک گناه وجود دارد و آن هم دزدی است.
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد