مارلون می‌میرد/ ساموئل بکت

۱- بعد از فروغلتیدن در خاک و آن حمام گِل و لجن، می‌توانم جهان پاک از لوثِ حضورم را بهتر تحمل کنم.

2- هیچ چیز، واقعی تر از هیچ نیست.

3-  اغماء برای آدم‌های زنده است.

4- همان‌طور که عده‎ای سفلیسی به دنیا می‎آیند، من جدی زاده شده بودم. و با جدیت تمام تلاش کردم که دیگر جدی نباشم، که زندگی کنم، که ابداع کنم. خودم خوب می‌دانم چه می‌گویم. اما با هر تلاش دوباره دیوانه می‌شدم، به حریم ِامنِ سایه‌هایم می‌گریختم. به دامان کسی که نه می‌توانست زندگی کند و نه از دیدن زندگی دیگران رنج می‌برد. می‌گویم زندگی کردن، بی آنکه معنا و مفهمومش را بدانم. من سعی کردم زندگی کنم. بی‌آنکه بدانم برای چه سعی می‌کنم. در نهایت، شاید بی‌آنکه خودم بدانم زندگی نیز کرده باشم.

5- از سست عنصری بدتر هم، چیزهای زیادی هست. اما مسئله واقعاً همین است؟

6-  نه، مسئله فهمیدن نیست. پس مسئله چیست؟ نمی‌دانم.

7-  متوقف شدن در حیص و بیص انجام کاری طاقت فرسا و شاید عبث، چیزی بود که ساپو به راحتی درک می‌کرد. چون بسیاری از کارها همین گونه هستند، بدون هیچ شک و شبهه‌ای و تنها راه برای پایان بخشیدن به آنها دست برداشتن از آنهاست.

8-  لحظه‌ای فرا می‎رسد که آدم از همه چیز دست می‌کشد چون عاقلانه ترین کار همین است، نا امید و سَرخورده، اما نه تا آنجا که آدم رشته‌ی همه‌ی کارهای انجام داده‌اش را پنبه کند.

9-      ایده‌ها بسیار شبیه همدیگرند، وقتی آنها را بشناسید می‌بینید شبیهند. زاده شو! فعلاً الهام فکری همین است؛ یعنی آنقدر زندگی کن که به گازکربنیک آزاد خو کنی، بعد به خاطر اوقات خوشی که بر تو گذشته تشکر کن و برو.

10- نه، شاد و خوش‌بخت نه، هرگز این‌گونه نبوده‌ام؛ بلکه همیشه آرزو می‌کردم که کاش شب هرگز به پایان نرسد و صبح هرگز فرا نرسد تا مردم از خواب بیدار شوند و بگویند، بجنبید، ما به زودی خواهیم مُرد! از این فرصت دوروزه‌ی زندگی نهایت استفاده را بکنیم.

11-مسئله این نیست. چون اصلاً مسئله‌ای در کار نیست. ندانستن این یا آن قضیه مهم نیست؛ یا باید همه چیز را بدانید یا هیچ چیز را...

12- شاید برای کسی که این همه مدت به عبث در انتظار فردا بوده‌است، دیگر فردایی وجود نداشته باشد.

13-   شکل پنجره مهم نیست، به شرط آنکه در آنسویش چیزی وجود داشته باشد.

14-   اگر می‌دانست که برای مجازات شدن، گناه کردن ضروری است، بی تردید، حیرت می‌کرد.

15- کسی که به اندازه‌ی کافی صبر کرده باشد می‌تواند تا ابد نیز همچنان صبر کند و منتظر بماند.

16- دانستن اینکه دفعه‌ی بعد بهتر عمل خواهید کرد، به نحوی غیر قابل تشخیص، بهتر از پیش، و در عین حال دانستن اینکه هیچ دفعه‌ی بعدی در کار نیست!!

17- آدم تا حد امکان سعی می‌کند توجه دیگران را جلب کند. آدمیزاد است دیگر.

18- اگر بخواهید از آدم‌ها حرف بزنید، باید خودتان را جای آنها بگذارید. کار دشواری نیست. تنها مسئله‎ای که هرگز نباید در موردش حرف بزنید خوشبختیِ شماست.

آخر بازی / ساموئل بکت

هام : طبیعت ما رو فراموش کرده

کلاو : دیگه طبیعتی نیست .

هام : دیگه طبیعتی نمونده ؟! غلو می کنی .

کلاو : این طرفا

هام : اما ما که نفس می کشیم و تغییر می کنیم ! موها و دندونامونو از دست می دیم ! تازگی مونو ! آرزوهامونو !

کلاو : پس ما رو فراموش نکرده

هام : اما تو گفتی چیزی نمونده .

کلاو : { با اندوه } هیچ کسی نبوده که زندگی کرده باشه . فکرم کرده باشه و مثل ما راه رو عوضی بره .

هام : ما هر کاری از دستمون بر می یاد می کنیم .

کلاو : نباید بکنیم .