۱- در ان لحظات ، هر چیز موقتی به طرزی تالم آور و شاق ، همان حال و معنا و همان خصوصیات یک چیز قاطع و یک چیز محتوم را به خود می گرفت .و در عوض به طرزی عجیب ، آنچه به عنوان قاطع و محتوم به ما داده می شد نشانی سنگین از موقت و دمدمی با خود داشت... در یک چنین آشفتگی و اختلاطی آدم چطور می تواند راه را ا زچاه تمیز بدهد؟ یک جفت تاس را به هوا پرت کرده ای و تاس ها همان طور معلق تو هوا مانده و نمی افتد - این "پادر هوایی" شاید حقیقی ترین تصویر وجود ما بود. حقیقی ترین تصویر کشوری بود که ، در ان قوانین ثقل اجسام با خشونت طرد و انکار می شد.

۲- ادم یک جا که بماند خزه می بندد.