به نطرش امد که دارند مثل دو پله ترازو درماندگی و دردهایشان را به هم عدل و اندازه می کنند ، گویی داد و ستدی خاموش و غمگنانه در کار بود اما پنهان و پوشیده از دیگران ، زیرا حال و حکایت همدردی و تسلی جویی ناگزیر بود و از همدیگر تسلی و دلداری می طلبیند ، اگر چه جز قبول درد چیزی نداشتند که بده بستان کنند و سکوت هم شاهد و شاهین ان ترازو بود و تراز این ناچاری و تسلیم...