نفرین طبقه ی گرسنه / سم شپرد
1- وقتی اجازه دادی یه چیزی از دستت در بره؛ اولین چیزی که متوجه می شی اینه که تو اجازه دادی همه چیز از دستت در بره.
2- هیچ کس شبیه به اون چه که هست، نیست.
3- جنایت بهترین حرفه ای است که می تونی در استخدام خودت باشی.
4- کجای اون خجالت آوره؟ جسارت می خواد که به این همه جرم متهمت کنن.
5- همه چیز بدون شما حرکت می کنه.
6- شما مردم طوری زندگی می کنید که انگار همه ی جهان باید بر محور موجودیت حقیر و ساده ی شما بچرخه.
7- تو فقط باید خودتو تطبیق بدی و قانع کنی که کار مهمی نیست. تو خودتو قانع می کنی که آدم کشی ایرادی نداره. همش همین. اون آسونه. تو فقط اونا رو قصابی می کنی. راحت.
8- یه معمار جاهل، که وابسته به یه جاهل نامریی گنده تره، از جاهل های کوچیک تر و فقیر تر استفاده می کنه که وسیله ی آسایش همه ی جاهل های دیگه رو فراهم کنه. بعد یک شهر جاهل می سازه. درست همین جا. همین جایی که الآن داریم زندگی می کنیم!
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد