نفرین طبقه ی گرسنه / سم شپرد

 

 

1- وقتی اجازه دادی یه چیزی از دستت در بره؛ اولین چیزی که متوجه می شی اینه که تو اجازه دادی همه چیز از دستت در بره.

2- هیچ کس شبیه به اون چه که هست، نیست.

3- جنایت بهترین حرفه ای است که می تونی در استخدام خودت باشی.

4- کجای اون خجالت آوره؟ جسارت می خواد که به این همه جرم متهمت کنن.

5- همه چیز بدون شما حرکت می کنه.

6- شما مردم طوری زندگی می کنید که انگار همه ی جهان باید بر محور موجودیت حقیر و ساده ی شما بچرخه.

7- تو فقط باید خودتو تطبیق بدی و قانع کنی که کار مهمی نیست. تو خودتو قانع می کنی که آدم کشی ایرادی نداره. همش همین. اون آسونه. تو فقط اونا رو قصابی می کنی. راحت.

8- یه معمار جاهل، که وابسته به یه جاهل نامریی گنده تره، از جاهل های کوچیک تر و فقیر تر استفاده می کنه که وسیله ی آسایش همه ی جاهل های دیگه رو فراهم کنه. بعد یک شهر جاهل می سازه. درست همین جا. همین جایی که الآن داریم زندگی می کنیم!

 

 

جزیره سر گردانی و ساربان سرگردان (دو جلد) سیمین دانشور

 

 

۱- در هر دستگاهی اگر با چرخ آن دستگاه نچرخی خردت می‌كنند .

۲-یک ان مثل همه خوش باور ها باور کرد که روز از دل ظلمات مثل اب حیات از درون تاریکی زاییده شد، اما نور تنها یک لحظه پایید.

 

 

سووشون /سیمین دانشور

 

 

۱-گریه نکن خواهرم ، در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید : در راه که می امدی سحر را ندیدی؟

۲-نه یک ستاره ، هزار ستاره در ذهنش روشن شد می دانست که دیگر ا زهیچ چیز نخواهد ترسید.

۳- می خواستم بچه هایم را با محبت و در محیطی ارام بزرگ کنم ولی حالا با کینه بزرگ می کنم.

 

 

شهری چون بهشت/ سیمین دانشور

 

 

من عشق را مثل تو رمانتیک ندیده ام ، من عشق را بند ناف اویزان دیده ام ، حتی عشق را بخیه زده ام، عشق را دیده ام د رحال خونریزی که هرچه ارگتین بزنی خون بند نیاید ، عشق را دیده ام در ترس ، د رترس از پد رو مادر ، ترس از زن و بچه ، ترس از ابستنی ، ترس از سقط جنین ، عشق را دیده ام د رچاقو که به سفیده ران خورده انهم برای یک لنگه ابروی همدم طلا.