بیماری به سوی مرگ/ سورن کیرکگور
1- اگر پیاپی به گفتن این مسئله ادامه دهیم که:" این لحظه، تو، انسان بیمار، دچار این بیماری شدهای مرتکب عملی سنگدلانه و غیر انسانی میشویم." یعنی اگر هرلحظه بخواهیم واقعیت بیماری را در امکان آن حل کنیم. درست است که او دچار بیماری شده اما تنها یک بار مبتلای آن شده است؛ ادامهی بیماری، پیامد سادهی این حقیقت است که او زمانی به آن بیماری مبتلا شده است. پیشرفت آن را نباید هرلحظه به عنوان علت به او گوشزد کرد. او به آن مبتلا شده است. اما نمیتوان گفت که در حال ابتلا به آن است. این مسئله در مورد نومیدی صدق نمیکند: هر لحظه از واقعیت نومیدی را باید به امکان ارجاع داد؛ هرلحظهای که انسانی نومید باشد در حال ابتلاء به آن است.
2- هنگامی که مرگ، بزرگترین خطر است آدمی به زندگی امید میبندد، اما هنگامی که آدمی با خطری به مراتب ترسناکتر آشنا میشود، به مرگ دل میبندد.
3- شخص نومید به سبب چیز نومید است. حداقل برای لحظهای چنین به نظر میرسد، اما فقط برای لحظهای! همان لحظهای که نومیدی راستین خود را متجلی میسازد یا نومیدی در قالب خصلت راستینش بروز میکند زیرا این حقیقت که شخص از چیز نومید است درواقع بدان معناست که از خود نومید است.
4- خودآگاهی، یعنی آگاهی از نفس، به مفهوم عام، معیار تعیین کنندهی خود است. خودآگاهی بیشتر یعنی خود بیشتر؛ خودآگاهی بیشتر یعنی خواست و ارادهی بیشتر؛ خواست و ارادهی بیشتر، یعنی خودِ بیشتر. انسانی که خالی از خواست و اراده است یعنی خالی از خود است. هر چه از خواست و ارادهی بیشتری برخوردار باشد از اگاهی بیشتری از " خود" نیز برخوردار خواهد بود.
5- انسان، ده بار از اینکه سخنی به زبان آورده تاسف میخورد درحالی که برای سکوتش، تنها یک بار متاسف میشود. چرا؟ زیرا سخن گفتن، حقیقتی بیرونی است که میتواند باعث آزار شود، چرا که یک واقعیت است. اما خاموش ماندن! باری، این خطرناکترین چیز است. زیرا با سکوت، آدمی تنها به خود واگذار میشود.
6- سلامتی در اصل عبارت است از توانایی برای حل تضادها.
7- جبری یا تقدیرانگار، نومید است، و نفس خود را در این نومیدی گم کرده است زیرا از نظر او همه چیز ضروری است.
8- دفاع از هر چیز، بی اعتبار ساختن آن چیز است. بگذار شخصی انباری از طلا داشته باشد، بگذار مایل باشد که هر سکهی آن را به فقرا بدهد اما از این گذشته، بگذار او به اندازهی کافی ابله باشد که این عمل خیرخواهانه را با دفاعی آغاز کند که در آن سه دلیل برای اثبات توجیه پذیری عملش، مطرح میکند و سایرین تقریباً به این مسئله شک میکنند که او نیکوکاری میکند.
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد