چنین گفت زرتشت /نیچه
۱-تاب اوردن زندگی دشوار است ، اما خود را چنین ناز پروده منمای ، ما همه نرینه و مادینه خران خوش خط و خال بار کشیم.
۲-ما عاشق زندگی هستیم ، نه از ان رو که به دان خو کرده ایم ، بل از ان رو که خو کرده عشقیم.
۳-در عشق همواره چیزی از جنون هست ، اما جنون نیز همواره چیزی از خرد دارد.
۴-اراده کردن ازادی بخش است.
۵-اندیشه چیزی است. عمل چیزی دیگر ، تصور عمل چیز دیگری است. چرخ علیت میانشان نمی چرخد.
۶-با ادمیان زیستن دشوار است ، زیرا خاموش ماندن بسی دشوار است.
۷-ارزش ها را نخست انسان د رچیز ها نهاد تا خویشتن را حراست کند.
۸-نادوستی شما با خویش تنهایی را برای شما زندان می کند.
۹-انکه همیشه شاگرد می ماند اموزگار خود را پاداشی سزا نمی دهد.
۱۰-خواستن ازادی بخش است.
۱۱-اگر خدایان بودند چگونه تاب می توانستم اورد که خدا نباشم؟
۱۲-بزرگترین بیداد ما با کسی نیست که از او بیزاریم ، بل با کسی است که با او هیچ سرو کار نداریم.
۱۳-انکس که خود را کشف کرده باشد می گوید :" این است نیک و بد من."
۱۴ -انکس که می خواهد روزی پریدن اموزد نخست می باید ایستادن و راه رفتن و بالا رفتن و رقصیدن بیاموزد . پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.
۱۵-به انانی که از من راه را پرسیده اند گفته ام :" این اکنون ره من است ، راه شما کدام است"
۱۶-هر کس چیزی را با خود به خلوت برد ، ان چیز انجا رشد می کند، از جمله دد درون
۱۷-مگر بخشنده نباید شکر گذار آن باشد که ستاننده می ستاند ؟ مگر بخشش نیاز نیست؟ مگر ستاندن ترحم نیست؟
۱۸- بیدار باش تا خوب بخوابی
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد