ساعت ها / مایکل کینگ هام
۱- مردن ممکن است . لورا ناگهان به فکر می افتد که چطور او یا هر کس دیگر می تواند چنین انتخابی بکند. این فکری سنگدلانه و سر گیجه آور و کمی مرموز است به طوری مبهم ، اما واضح ،مانند خس خس ایستگاه رادیویی دور دستی در درون سرش ندا می دهد ، می تواند خود را بکشد . فکری است انتزاعی و رعشه آور ، نه خیلی بیمار گون...
۲-زندگی را دوست دارد ، نومید وار دوستش دارد ، دست کم در لحظاتی معین.
۳-همدردی نمی خواهم ، ابدا ، فقط خیلی غمگینم . آنچه می خواستم بکنم ساده به نظر می رسید . می خواستم چیزی بیا فرینم آنقدر زنده و تکان دهنده که بتواند با چنین صبحی در زندگی برابری کند . معمولی ترین صبح ، تصورش را بکن ، سعی می کردم چنین کاری بکنم ، چه بلاهتی ...
+ نوشته شده در ساعت توسط روژان
|
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد