دوئل/ آنتوان پاولویچ چخوف

۱- توده مردم ، تو موضوعات دینی و اخلاقی بیشتر به بزرگانی دلبستگی نشون می دن که همون نقطه ضعف های انسانها رو داشته باشن .

۲- مهربانی و اندرز بهتر از بخششه

۳- هرکسی رو می بینید به عشق پاک نیاز داره ، هرچند می دونه چنین عشقی دیگه وجود نداره .

۴- آدم راه نجاتو فقط د رخودش می تونه پیدا کنه و اگه نتونه دیگه چرا وقت تلف کنه ؟ باید خود کشی کنه ، همین ...

۵- برای آنکه د رمورد آدم ها عادلانه قضاوت کنیم ارزش های آنها را با چه معیاری باید سنجید ؟

۶- این سرنوشت انسانه که حتی تو جاده صاف هم سکندری بخوره ، این سرنوشت انسانه ؛ یعنی اگه انسان در مسائل کلی اشتباه نکنه احتمالا در جزئیات اشتباه میکنه . کسی حقیقتو نمی دونه

۷- کسی حقیقت واقعی رو نمی دونه ...قایقو به عقب می کشه . دو متر جلو می بره و به متر عقب ، اما پارو زن ها کله شقن ، خسته نمی شن و یه ریز پارو می زنن ، از امواج بلند ترسی ندارن . قایق مرتب جلو می ره ؛ حالا از نظر نا پدید شد ، نیم ساعتی نمی گذره که پارو زن ها چراغهای کشتی رو می بینن و یه ساعت نشده به پلکان کشتی می رسن . زندگی هم همین طوره انسانها همون طور که در پی حقبقتن  ، دو متر جلو می رن و یه متر عقب . رنج ها ، اشتباه ها و ملال زندگی اونها رو عقب می بره اما عطش حقیقت و مداومت اونها رو به جلو می کشونه . کسی چه می دونه ؟ ممکنه حقیقت واقعی رو پیدا کنن...

 

سه سال/ آنتوان چخوف

 

 

1-     مادرها همیشه فکر می کنند که بچه شان فوق العاده است؛ این فقط از طبیعت آن ها ناشی می شود.

 

2-      یارتسف که یک تاجر نیست، او یک دانشمند است و هر دقیقه ی عمرش ارزش دارد.

 

3-     این تجارت خانه نیست که تاجر دوست دارد. بلکه قدرتی است که تجارت خانه به او می دهد تا بر دیگران آقایی کند.

 

4-     هدفم این نیست که آدمی غیر عادی باشم؛ انتظار ندارم که شاهکاری خلق کنم؛ فقط می خواهم زندگی کنم؛ رویا ببافم؛ امید بورزم و هیچ چیزی را از دست ندهم....

 

5-     یک کار هنری فقط زمانی دارای ارزش است که به یک مسئله ی اجتماعی جدی بپردازد.

 

6-     خوب، اگر شعر مسائلی را که این قدر به نظر مهم می آید، حل نمی کند، چرا سراغ نوشته های فنی، کتاب هایی که درباره ی حقوق یا مالیه نوشته شده یا مقالات علمی نمی روید؟ چرا باید به رومئو و ژولیت پرداخت؟!

 

7-     او فقط به این خاطر با من ازدواج کرد که از دست پدرش فرار کند، همین و بس.

 

8-     آیا امکان دارد که آدم دوست داشته باشد بدون این که بداند چرا دوست دارد؟ نه، این چیزی جز یک شهوت حیوانی نیست.

 

9-     دیدن این که تو هم به بدی تمام مردهای دیگر هستی و آنچه که در یک زن به آن نیاز داری، ذهن و روح او نیست بلکه جسم او، زیبایی او و جوانی اوست، مرا سخت می آزارد...

 

10- من به طبقه ی کارگر تعلق دارم و این طبقه در یک چیز کاملا حق دارد: دانشی که او را فساد ناپذیر می کند، این که نباید از تجار پست و نکبت چیزی قرض کند و این که آن ها را خوار بشمارد.

 

11- آدم باید زندگیش را طوری ترتیب دهد که کار، یکی از الزامات آن باشد.

 

12- او به تو بی وفایی می کند- چون که هر زنی دیر یا زود این کار را می کند.

 

 

دلبند عزیزم/ نامه هاي آنتوان چخوف و اولگا كنيپر

 

 

از من پرسیده ای زندگی چیست ؟ مثل اینکه بپرسی هویج چیست.

شکارچی/ چخوف

 

 

روح ازادی وقتی تو ی وجود یه مرد راه پیدا کرد دیگه نمیشه ریشه کنش کرد.

 

 

 

دشمنان / چخوف/ مجموعه داستان کوتاه

 

 

۱- نفهمیدن چیزی دلیل انکار آن نیست.

۲- عمر یک انسان از هر اندوه شخصی گران بها تر است.

۳- آخرین بیان خوش حالی زیاد و غم زیاد سکوت است . عشاق در سکوت زبان یکدیگر را بهتر درک میکند و یک موعظه و سخنرانی با حرارت و گرم در کنار گور مرده ای فقط به غربیه ها تاثیر می کند.

۴- من مثل مرض انفلوانزا مسری هستم . از ناراحتی می نالم خود را مهم جا می زنم . دوستان و اشنایانم را از حدی که دارم وازده می کنم و اینک شاگرد جوانی انچه را که من گفته ام دو دستی می چسبد.

۵- به تجربه می دانست که وقتی اعصاب تحریک می شوند بهترین وسیله تسکین آنها کار کردن است.

 

 

روشنایی ها / انتوان چخوف

 

 

۱- هیچ وسیله ای نیست که با آن دنیا را تشخیص داد.

۲- اری در این دنیا هیچ چیز که معنی و مفهومی داشته باشد پیدا نمی شود.

۳- انسان در این دنیا نه تقصیری دارد نه حقی ، همه چیز بی ربط و پس از آن همه چیز مبتذل و بی فایده است