جسم و جان/ میلان کوندرا
1- هیچ چیز به سنگینی احساس همدلی نیست؛ حتی درد شخصی به سنگینی دردی نیست که آدم با کسی دیگر و برای کسی دیگرمیکشد. دردی که با تخیل افزون میشود و با صدها پژواک ادامه مییابد.
2- آیا اگر اتفاقات لازم برای تحقق یک رویداد بیشتر باشد درواقع آن را پراهمیتتر و جذابتر نمیکند؟ تصادف و فقط تصادف برای ما پیام دارد. هر آنچه از سرعادت روی میدهد، هر چیز منتظر که هر روز اتفاق میافتد گنگ است. فقط تصادف میتواند با ما سخن بگوید. همچون کولیها که تصایر متشکل از تفاله چای را برکف فنجان میخوانند، ما پیام آن را میخوانیم.
3- جبر،هیچ الگوی جادویی ندارد؛ این الگوها را به تصادف وامیگذارد.
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد