جسم و جان/ میلان کوندرا

1- هیچ چیز به سنگینی احساس همدلی نیست؛ حتی درد شخصی به سنگینی دردی نیست که آدم با کسی دیگر و برای کسی دیگرمی‌کشد. دردی که با تخیل افزون می‌شود و با صدها پژواک ادامه می‌یابد.

2-  آیا اگر اتفاقات لازم برای تحقق یک رویداد بیشتر باشد درواقع آن را پراهمیت‌تر و جذاب‌تر نمی‌کند؟ تصادف و فقط تصادف برای ما پیام دارد. هر آنچه از سرعادت روی می‌دهد، هر چیز منتظر که هر روز اتفاق می‎افتد گنگ است. فقط تصادف می‌تواند با ما سخن بگوید. همچون کولی‌ها که تصایر متشکل از تفاله چای را برکف فنجان می‌خوانند، ما پیام آن را می‌خوانیم.

3-  جبر،هیچ الگوی جادویی ندارد؛ این الگوها را به تصادف وامی‌گذارد.

مرگ در ونیز/ توماس مان

- تقریباً هر آنچه بزرگ است، بزرگی‌اش از ستیز با موانع، ستیز با غم و درد، فقر، تنهایی، ضعف جسمانی، گمراهی به تباهی، هیجانات روحی و هزاران مشکل دیگر به وجود آمده است.

- هنر به مثابه‌ی زندگی ارتقاء یافته است که سعادتش عمیق‌تر است. و تندتر می‌بلعد. این خدایی است که در رخسار بنده‌اش نشانه‌هایی از ماجراجویی‌های فکری و خیالی فرو می‌کند و با همه‌ی خاموشی صومعه‌وار زندگی ظاهری شخصی را به مرور بد عادت می‌کند و مشکل پسند و از فرط کنجکاوی چنان خستگی‌ای به اعصاب می‌بخشد که یک زندگی با علایق و لذات بدور از اعتدال هم به سختی فرآهم می‌آورد.

- از تنهایی زیبایی بار می‌آید، زیبایی شگفت انگیز و افسون ساز، شعر. ولی تنهایی نتایج مردود و ناپسندی هم به بار می‌آورد، پوچی ناخوش‌آیند و نامجاز.

- بزرگ‌ترین سعادت یک نویسنده در اندیشه‌ای است که در مرز احساس، و احساسی که در مرز اندیشه باشد.

صد سال تنهایی ( گابریل گارسیا مارکز) - ترجمه‌ی بهمن فرزانه

 وقتی کسی مرده‌ای زیر خاک ندارد به آن خاک تعلق ندارد.

-  مرده‌ها برنمی‌گردند، این ما هستیم که نمی‌توانیم سرزنش وجدان خود را تحمل کنیم.

-  بدبختی جدید، بدبختی قدیمی را از یاد می‌برد.

- خاتمه دادن جنگ، بسی مشکل‌تر از شروع آن است.

-  راز سعادت پیری جز یک پیمان شرافت‌مندانه با تنهایی نیست.

- انسان موقعی می‌میرد که باید بمیرد نه موقعی که بتواند بمیرد.