1- طبق قانون کلی، آدمها، حتی گناه‎کاران، بیش از حد تصور ما ساده و ساده دل‌اند. و خود ما هم چنینیم.

2- آدمی که به خود دروغ می‌گوید بسیار آسانتر از دیگران، مورد عنایت قرار می‌گیرد.

3-ترس، نتیجه‌ی هر گونه دروغ است.

4-عشق در عمل در قیاس با عشق در رویا چیزی خشن و سهمگین است. عشق در رویا آزمند عمل فوری است ، بدون معطلی و در پیش دیدگان همه. آدم‌ها حاضرند جانشان را به هم بدهند منتها به شرطی که آزمون دشوار و طولانی نباشد و زود تمام شود. همه‌گان هم آنچانان که گویی درتاتر، تماشا کنند و دست بزنند. اما عشق فعال، کار شاق و پایمردی می‌خواهد و شاید برای بعضی‌ها دانش کامل باشد.

5-عاشق شدن، به معنی دوست داشتن نیست. ممکن است عاشق زنی شده باشی و در عین حال از او نفرت هم داشته باشی.

6- آنچه حیرت آور است این نیست که خدا وجود داشته باشد. حیرت آور این است که چنان اندیشه‌ای یعنی اندیشه‌ی ضرورت وجود خدا، در ذهن چنان جانور وحشی و شریری چون انسان وارد شود. آنقدر مقدس است و احساس برانگیر و حکیمانه و اعتباری بزرگ برای انسان که نبود.

7- حماقت، مختصر و بی‌پیرایه است. هوشمندی وول می‌خورد و خود را پنهان می‌کند. هوشمندی بی‌سر و پاست اما حماقت، صادق و سر راست است.

8-به نظرم اگر شیطان وجود نداشته باشد و انسان او را آفریده باشد، او را به صورت و شباهت خودش آفریده است.

9- آیا سرتا سر دنیا آدمی هست که حق بخشودن داشته باشد و بتواند ببخشد؟

10- عبارات دردناک را می‎شود بخشید. باید بخشید. عبارات دردناک دل را تسلی می‌دهند... بدون آنها تحمل غم برای آدمیان زیاد می‌شود.

11- نه تنها بی سر و پا زندگی کردن محال است. بی سر و پا مردن هم محال است. نه... آقایان! انسان باید درست‌کار بمیرد.

12- تصمیم گرفتن در این باره که چه چیزی انسان را به گفتن وا می‌دارد بسیار دشوار است.

13- متاسفانه حقیقت، سرگرم کننده نیست.

14-در روزگار ما ایمان داشتن به خدا مرتجعانه است. اما من شیطانم. چه بسا که به من ایمان بیاورند!

15-با این شدتی که منکر وجودم می‌شوی متقاعد شده‌ام که به من ایمان داری.

16- عشق را نمی‌توان از چیزی آفرید. تنها خداست که می‌تواند از هیچ چیزی بیافریند.