فریدون سه پسر داشت/ عباس معروفی

1- چرا همیشه یک جای زندگی گندیده است؟

2- ... شاید همه چیز با نان آغاز شد. ما فرزندان انقلاب نبودیم. ما نان بودیم. نان داغی که لقمه چپ سران حکومت شدیم. تکه پاره مان کردند و خوردند و پاشیدند. نه. چه می گویم؟ انگار که د راین خلقا اضافه بودیم. ما مصرف جامعه مان نکردند. ما را اسراف کردند. پخشمان کردند که بر سفره خودمان نشسته باشیم، که هیچ کداممان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم...

3- آدم می تواند در آن واحد در دو جا حضور داشته باشد، یکی آنجایی که هست، یکی آن جایی که می خواهد باشد.

4- کسی که هدف دارد خودش را به بیراهه سرگرم نمی کند.

5- باز گشت به وطن، حق انسانی انسانها ست.

6- سیاست موج سواری است، اما ادبیات یعنی غواصی.

7- توی مملکتی که هر دم ازاین باغ بری می رسد، جای گل و بلبل نیست. تا تو بیایی به یک موضوع فرعی فکر کنی هزار اتفاق دیگر افتاده است.

8- ... ما آنقدر به خودمان مطمئن هستیم که نیازی به کشتن مخالفانمان نداشته باشیم.

9-  ... گاهی اژدها چنان زندگی را می بلعد که پس نمی دهد، حتی به شکل شعله ای از بینی اش بیرون میزند. گاهی اختاپوس مثل آدم چنان در پیچ و خم حادثه های روزمرگی چنبره میزند که هر پایش را قطع کنی، هفت پای دیگر هنوز زنده است. به هر چیز نا چیزی می چسبد تا بماند، به هر طره ای آویزان می شود، و هیچ وقت یه این فکر نمی کند که مرگ آزامایشی است مشرف به یک زندگی دوزخی. خوابی است پس از یک روز پر حادثه و غمبار که به دروغی بزرگ شباهت دارد. شاید به خاطر اینکه دیگر معجزه ای رخ نمی دهد. یک خواب دروغی است. شاید بهتر باشد که آدم بگوید یک دروغ خواب گونه....نه، معجزه ای رخ نمی دهد، یعنی نه فرشته ای، نه جبرئیلی و نه هیچ کس دیگر از آُمان به زمین نمی آید که به تو نهیب بزند: مجید جان، ول کن. جان مادرت ول کن. برو یک گوشه دنج بنشین تا بمیری...

10-   آدم های بزرگ اصلا خواسته ای ندارند. شاید به همین خاطر است که عشق در غربت پا نمی گیرد.

سمفونی مردگان/ عباس معروفی

 

 

۱- وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست.

۲- توفان هیچ وقت نابود نمی شود

سال بلوا /عباس معروفی

 

 

۱-یادت باشد نا امنی بدترین بلایی است که هر ملتی می آید.

۲-من هندوستان بوده‌ام. دوهزار نوع دین وجود دارد. دوهزار خدا وجود دارد. یکی‌ش را من خودم از نزدیک دیده‌ام.

۳- مقصر کیست وقتی بازی و بازیگر یگانه نیست؟

۴- وقتی خدا می خواست تو را بسازد چه حال خوشی داشت ، چه حوصله ای

 

 

پیکر فرهاد/ عباس معروفی

 

 

۱-زندگی خواب‌های گذشته است که تعبیر می‌شود. زندگی تاب خوردن خیال در روزهایی‌ست که هرگز عمرمان به آن نمی‌رسد. زندگی آغاز ماجراست.

 

 

پیکر فرهاد/عباس معروفی

 

 

۱- مرگ چقدر دست نیافتنی دور و غریب می امد.

۲- دیگر دروغ نبود انکه قلم مو در شراب می گذاشت و مرا می کشید انکه مرا از این قلم دان به ان قلمدان کوچ می داد انکه اسیر نقش خود شده بود حالا مرا عاشق خود کرده بود و خود مرده بود ، در آغوش من مرده بود.