شب نشینی با شکوه/ غلامحسین ساعدی
1- "به زودی مجلس دیگری محض خاطر ما برپا خواهد شد، در آن مجلس از خنده و خاطره گویی خبری نخواهد بود، و این جانب عقیده دارم، تا لحظه ای که زنده ام باید زندگی کنم. هرچند که ممکن است خائنین و مغرضین بگویند که این زندگی ادبار و نکبتی، جدا ادبار و نکبتی..."
آقای مدیر آهسته به پای لک پور زد. لک پور برگشت، مدیر را نگاه کرد و ساکت شد. چند نفر از ته تالار خنده ی اندوه باری کردند.
2- آقایان در عرض یک سال اخیر بیست و چهار نفر از اداره ی این جانب به حکم رسمی مرکز، به افتخار بازنشستگی نائل شده اند. از این بیست و چهار نفر، دو نفر قبل از ابلاغ حکم و شش نفر بعد از ابلاغ حکم دعوت حق را لبیک اجابت گفته، به سرای باقی شتافته، در خلد برین آشیان گرفته اند. چه خوش گفته دانشمند بزرگ ایرانی:
از شمار دو چشم شش تن کم از شمار خرد هزاران بیش
3- هر ملت و مملکتی می خواهد از ملت و مملکت دیگر جلوتر زده، برای مام وطن افتخارات بی شماری کسب کند. و این امر ممکن نیست جز با افزایش جمعیت، در واقع تولید مثل مداوم.
4- ... دویست و نوزده نفر، بله آقایان، چه میراث و خدمتی بزرگ تر از این که از بیست و چهار نفر، دویست و نوزده نفر فدایی بر جمعیت وطن گرامی افزوده شده باشد. ممکن است عده ای بپرسند که سرنوشت این عده چه خواهد شد. من با صدای بلند و اعتراض آمیز به اشخاص بدبین جواب می دهم که در دوران کنونی، زندگی همه ی این ها درخشان خواهد بود.
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد