بار هستی/ میلان کوندرا

1- کسی که مایل است شهر و دیار خود را ترک گوید، انسان خوشبختی نیست.

2- برای همه ی ما تصور ناپذیر است که یگانه عشقمان چیزی سبک و سست باشد، چیزی فاقد وزن باشد، می پنداریم عشق ما آن چیزی است که ناگزیر باید باشد، که بدون آن زندگی ما از دست رفته است.

3- فقط اتفاق است که آن را می توان به عنوان یک پیام تفسیر کرد. آنچه بر حسب ضرئرت روی می دهد، آنچه که انتظارش می رود و روزانه تکرار می شود چیزی ساکت و خاموش است. تنها اتفاق سخنگو است و همه می کوشند آن را تعبیر و تفسیر کنند.

4- مادر شدن به معنای همه چیز را فدا کردن است. 

5- اگر مادر شدن عین فداکاری است، دختر بودن گناهی جبران ناپذیر است.

6- یک دختر جوان که به جای "ترقی" در زندگی باید در رستوران آبجو به افراد مست بدهد و روز تعطیلش را نیز با شستن لباس و زیر لباسی های کثیف برادران و خواهرانش بگذراند، نیروی بسیار زیادی برای زیستن در خود، ذخیر می کند. افرادی که به دانشگاه می روند و مقابل کتاب هایشان خمیازه می کشند، هرگز از چنین نیرویی برخوردار نیستند.

7- در دنیای بازگشت ابدی، هر کاری بار مسئولیت تحمل ناپذیری را همراه دارد.

8- اندیشه ی بازگشت ابدی دورنماییی را نشان می دهد که در آن هرچیز، آنطور که می شناسیم، به نظر نمی آید و همه چیز بدون کیفیت ناپایدارش ظاهر می شود. این کیفیت ناپایدار ما را از دادن هر حکمی باز می دارد. آیا می توانیم آنچه را که گذراست محکوم کنیم؟

ژاک و اربابش/ میلان کوندرا

۱- هیچ کدام از ما نمی داند که به کجا می رود . آیا شما می دانید که کجا دارید    می روید؟

۲-آیا تو به این دلیل که آن بالا نوشته شده ادم رزل و پدر سوخته ای هستی یا اینکه چون آن بالا بالا ها می دانستند ادم پدر سوخته ای هستی این را نوشته اند؟

۳-ان بالا بالا ها نوشته بودند که یک کسی اینجا، این پایین، سرگذشتمان را خواهد نوشت و من اصلا نمی توانم از خود نپرسم که آیا او کارش را خوب انجام داده یا نه ؟ آیا دست کم با استعداد بوده است؟

۴-همیشه مازاد شاعران جوان وجود دارد، آنها با نرخ تقریبا چهار صد هزار در سال افزایش می یابند ، فقط در خود فرانسه ، وضع در کشور های عقب مانده بدتر هم هست!

۵-اجازه بدهید راز بزرگی را برایتان بگویم ، یکی از قدیمی ترین حقه های نوع بشر را ، به پیش ، هرجا که شد.

دن ژوان/ میلان کوندرا

۱-صداقت بیش از اندازه هرگز سر انجام خوبی ندارد.

۲-یک مرد برای جهل خود نیز مسئولیت دارد . جهل نوعی خطا محسوب می شود به همین دلیل است که هیچ چیز نمی تواند انسان را از گناهی که انجام داده تبرئه کند.

مهمانی خدا حافظی/ میلان کوندرا

۱-حسادت ذهن را کامل تر از هر گونه کار ذهنی پر می کند.

2- بنیادی ترین چیز های زندگی بدون تو جیه و بدون علت وجود دارند.

3- ادمی که عطش تحسین شدن دارد به مردم می چسبد احساس میکند شدیدا به انها وابسته است و نمی تواند بدون انها زندگی کند.

4-بی ریایی مستلزم خود شناسی است.

5-بزرگ ترین لذت زندگی مورد تحسین قرار گرفتن است.

6- پدر و مادری مستلزم تایید مطلق زندگی بشر است.

7- ارزوی نظم در عین حال ارزوی مرگ است زیرا زندگی فرو پاشی بی وقفه نظم است.

8-رسیدن به این نتیجه که میان مجرمان و قربانیانشان هیچ تفاوتی وجود ندارد رسیدن به حالتی است که از هر گونه امیدی دست میشویی و این عزیزم یکی از تعاریف جهنم است.

9-     اکثر مردم در درون یک دایره کوچک و تغزلی زندگی می کنند که به خانواده خانه و زندگی شان محدود می شود. انها در قلمرو امن میان خیر و شر زندگی می کنند از دیدن قیافه یک جانی صادقانه وحشت می کنند و انوقت تنها کاری که باید بکنند دور کردن جانیان از این قلمرو امن است و انها نیز هب جنایتکار تبدیل می شوند بی انکه بفهمند این امر چگونه اتفاق افتاده است.

شوخی/ میلان کوندرا

- این که دو جسم با هم بیگانه باهم یکی شوند نادر نیست ، حتی وحدت روحها هم گاهی میتواند به وجود بیاید اما هزار بار نادر تر این است که جسم با روحش یکی شود و با او هماهنگ شود تا لذتی را بین خود تقسیم کند.

پرده /میلان کوندرا

۱-زندگی انسان به همان شکلی که هست ، یک شکست است ، د ربرابر شکست گریز ناپذیر تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که زندگی را درک کنیم.

۲-هیچ چیز نمی تواند جای تجربه شخصی را بگیرد.

۳-آیا یکی از مشکلات ما دقیقا همان بی معنایی نیست.

۴-هیچ انسانی آن کسی که فکر می کند نیست.

۵-عقل در برابر حماقت ناتوان است.

۶-دایما با دیگران بودن به همان بدی زندان انفرادی است.

بار هستی/ میلان کوندرا

۱-چگونه بار هستی را به دوش می کشیم؟آیا سنگینی بار هول انگیز و سبکی آن دل پذیر است؟....سنگین ترین بار ما را درهم می شکند٬به زیر خود خم می کند و به روی زمین می فشارد.بار هرچه سنگین تر باشد ٬زندگی ما به زمین نزدیک تر ٬واقعی تر و حقیقی تر است. در عوض فقدان کامل بار موجب می شود که انسان از هوا هم سبک تر شود٬به پرواز درآید ٬از زمین و انسان دور گردد و به صورت یک موجود نیمه واقعی در آید و حرکاتش هم آزاد و بی معنا شود. بنابراین کدامیک را باید انتخاب کرد:سبکی یا سنگینی؟

عشق های خنده دار / میلان کوندرا

۱-یادگارها هیچ ارزشی ندارند ، همه هیچ و پوچند ، هیچ ارزشی ندارد که یاد گار ها را به زندگی ترجیح بدهیم.

۲-اگر انچه اجباری است غیر جدی(خنده دار)است٬شاید آنچه غیر اجباری است جدی باشد.

کلاه کلمنتیس /میلان کوندرا

 

 

 

۱- اینده خلایی بی احساس است که به درد هیچ کس نمی خورد.

۲-گذشته اکنده از زندگی است ، ریشخندمان می کند ، به ما اهانت می کند و ما را از کوره به در می برد ُما را وسوسه می کند تا آن را نابود کنیم و رنگ تازه ای به آن بزنیم ، مردم فقط به این دلیل می خواهند اربابان اینده باشند تا کذشته را تغییر دهند.

۳-ارزوی بهشت در حقیقت ارزویی است برای انسان نبودن.

 

 

هویت /میلان کوندرا

 

 

۱- رویا اعتبار زمان حال را با انکار موقعیت ممتازش از بین می برد.

۲- دوستی تهی شده از احترام سابقش ، امروز مبدل به قرار داد احترام متقابل و به طور خلاصه مبدل به قرار داد رعایت ادب شده است. پس بی ادبی است که از دوست چیزی بخواهیم که او را به زحمت اندازد و برایش نا خوش ایند باشد.

۳-راز همان عمومی ترین ، پیش پا افتاده ترین و تکراری ترین چیز خاص همگان است .

۴- عشق حتی اگر وجود داشته باشد، نباید وجود داشته باشد.

۵-در گذشته مفهوم زندگی مسله نبود ، این مفهوم به طور کاملا طبیعی در کار گاههایشان و در مزارعشان با انها بود. هر حرفه ای طرز فکر خاص خودش ،مشکل وجودی خاص خودش را افریده بود ،طرز فکر پزشک با روستایی کاملا متفاوت بود ، رفتار فرد نظامی با معلم فرق می کرد . امروز همه ما مثل هم هستیم و از رهگذر بی اعتنایی مشترک نسب به کارمان ، با یکدیگر متحد هستیم. این بی اعتنایی به شور و شوق به یگانه شور و شوق همگانی زمان ما بدل شده است.

۶- میان حقیقت و دوست ، من همیشه دوست را بر می انگیزم.

۷-چگونه دوستی پدید می اید؟ همچون اتحادی برضد تیره روزی ، اتحادی که بدون آن انسان در برابر دشمنانش خلع سلاح شده است.