1- اگر بر دین اسلاف بی ایقان و تیقن ، ثبات کنم ، همچون آن جادو باشم که بر نابکاری مواظبت همی نماید و بتبع سلف رستگاری طمع می دارد واگر دیگر بار در طلب ایستم عمر بدان وفا نکند ، که اجل نزدیک است؛ و اگر در حیرت روزگار گذرانم فرصت فایت گردد و ناساخته رحلت باید کرد . و صواب من آن است که بر ملازمت اعمال خیر که زبده همه ادیان است اقتصار نمایم و بدانچه ستوده عقل و پسندیده طبع است اقبال کنم.

2-مال بی تجارت و علم بی مذاکرت و ملک بی سیاست پایدار نباشد.

3- هرکه نفس شریف دارد خویشتن را از محل وضیع به منزلت رفیع می رساند .

4- هر که از خطر بپرهیزد خطیر نگردد .

5- آفت عقل تصلف است ، و آفت مروت چربک ، و افت دل ضعیف آواز قوی

6- سه غرض است که عاقلان روا دارند در تحصیل آن انواع فکرت و دقایق حیلت به جای آوردن و جد نمودن : در طلب نفع سابق تا به منزلت و خیر سابق برسد از مضرت آزموده بپرهیزد ؛ و نگاه داشتن منفعت حال و بیرون آوردن نفس از آفت وقت ؛ و تیمار داشت مستقبل در احراز خیر و دفع شر.

7- آفت ملک شش چیز است : حرمان و فتنه و هوا و خلاف روزگار و تنگ خویی و نادانی . حرمان آن است که نیک خواهان را از خود محروم گردند و اهل رای و تجربت را نومید فرو گذارد ؛ و فتنه آنکه جنگ ها نا پیوسان و کارهای نا اندیشیده حادث گردد و شمشیرهای مخالف از نیام برآید ، و هوا ، مولع بودن به زنان و شکار و سماع و امثال آن ؛ و خلاف روزگار ، وبا و قحط و غرق و حرق و آنچه به دین ماند ؛ و تنگ خویی افرا خشم و کراهیت و غلو در عقوبت و سیاست ؛ و نادانی تقدیم نمودن ملاطفت در مواضع مخاصمت و به کار داشتن مناقشت بجای مجاملت .

8-  اول الفکر آخر العمل ، چون نقش واقعه و صورت حادثه پیدا آمد در آن غافل و جاهل و دوربین و عاقل یکسان باشد .

9-هرچند تدبیر در هنگام بلا فایده بیشتر ندهد و از ثمرات رای در وقت آفت تمتع زیادت نتوان یافت. و با این همه عاقل از منافع دانش هر گز نومید نگردد و در دفع مکاید دشمن ، تاخیر ، ثواب نبیند .

10-  و آنکه غفلت بر احوال وی غالب و عجز در افعال وی ظاهر بود حیران و سرگردان و مدهوش و پای کشان ، چپ و راست می رفت و در فراز و نشیب می دوید تا گرفتار شد.

11- باطل و زور هرگز کم نیاید و آن را اندازه و نهایت صورت نبندد .

12- یکی ار سکرات ملک آن است که همیشه خائنان را بجمال رضا آراسته دارد و ناصحان را به وبال سخط ماخوذ.

13- هر کجا رای سست بود شجاعت مفید نباشد ، چنانکه رکیک دل و رکیک رای را در محاورت ، زبان گنگ شود و فصاحت و چرب سخنی دست نگیرد .

14-  از نادانی است طلب منفعت خویش در مضرت دیگران ، و توقع دوستان مخلص ، بی وفاداری و رنج کشی ؛ و چشم و ثواب آخرت به ریا در عبادت ؛ و معاشقت زنان به دست خویی و فظاظت ؛ و آموختن علم به آسایش و راحت

15-  خو کردگی بدتر از عاشقی است .

16- کشف اسرار دو عیب ظاهر دارد : اول دشمنایگی آن کس که این اعتماد کرده باشد، و دوم بدگمانی دیگران ، تا هیچ کس با من سخنی نگوید ومرا در رازی محرم نشمرد .

17- متقدمان در حوادث جهان هیچ حکمت ناگفته رها نکرده اند که متاخران را در انشای آن رنجی باید برد.

18- کیست به نصیحت من از نفس من سزاوار تر؟ و هرکه خود را در مقام حاجت فرو گذارد و در صیانت ذات خویش اهتمام ننماید ، دیگران را در وی امیدی نماند .

19- اگر کسی به ناتوانی در ماند که امید صحت نباشد ، یا به فراقی که وصال بر زیارت خیال مقصور شود، یا غریبیی که نه امید باز آمدن مستحکم است و نه اسباب مقام مهیا ، یا تنگ دستیی که به سوال کشد ، زندگانی او حقیقت مرگاست عین راحت

20- چند چیز را ثبات نیست : سایه ابر و دوستی اشرارو ستایش دروغ و مال بسیار

21- جراحت سخن هرگز علاج پذیر نباشد و هر تطور که از گشاد زبان به دل رسد بر آوردن آن در امکان نیاید و درد آن ابد الدهر باقی بماند.

22- هیچ کس از یافتن حسنات و ادراک سعادت از دو تن محروم تر نباشد: اول آنکه برکسی اعتماد نکند و به گفتار خردمندان ثقت او مستحکم نشود ، دیگر آنکه دیگران از قبول روایت و تصدیق شهادت او امتناع نمایند .

23- پنج چیز همه اوصاف ستوده را وبال گرداند: خشم حلم مرد را در لباس تهتک عرضه دهد و علم او را در صیغت جهل فرو نماید؛ غم ، عقل را بپوشاند و تن را نزار کند ؛ کارزار دائم ، در مصافها نفس را به فنا سپارد ؛ گرسنگی و تشنگی ، جانوران را ناچیز کند.