خوشه های خشم / جان اشتاین بک

1- شاید مردم غیر از این که هستن نمی تونن باشن.

2- گناه دروغه، ثواب هم دروغه. چیزی غیر از اونکه مردم میکنن نیست. همه ی اینها جزئی از یه کله. بعضی از کارای مردم پسندیده اس و بعضی پسندیده نیس... بیش از این کسی حق نداره چیزی بگه.

3- هیچ چیز بهم بر نمی خوره، مگر مشتی که تو پوزم بخوره.

4- شاید این همه ی مردها و همه ی زنها هستن که ما دوست داریم. شاید روح القدس همینه. روح بشری- همه ی آدم ها. شاید همه ی مردم یک روح کلی بیشتر ندارن و هر کس هم یک جزء کوچکی از این روح داره...

5- وقتی گاو آدم از صاعقه می میره یا سیل می یاد آدم دنبال معنیش نمی گرده. اما وقتی یه عده ای آدمو می گیرن و چهار سال در دنیا رو به روش می بندن، این باید یه معنی داشته باشه.

6- آدم مقدس نیست مگر وقتی که جزئی از یک کل باشه، و وقتی بشریت مقدسه که جزء یک چیز نباشه. و وقتی تقدس از بین می ره که آدمی حقیر و بد بخت افسارش رو پاره کنه، جفتک بندازه، آدم بکشه، دعوا راه بندازه و هرجا که دلش می خواد بره. این آدم ها هستن که تقدس رو از رو زمین دور می کنن... ولی وقتی همه با هم کار کنن، نه یکی برای دیگری، بلکه آدم به همه اونهای دیگه پیوسته باشه، این مقدسه...

7-  اگه گذشته رو از دست بدیم چه طوری خودمونو بشناسیم؟

8-آدم هیچ وقت نباید به اون روزی که آزاد می شه فکر کنه، اینه که آدمو دیوونه می کنه. باید به امروز بود و بعد به فردا... باید همین کارو کرد. این کاریه که آدم های کار کشته می کنن... تازه وارها سرشونو به دیوار می کوبن و می گن چقدر دیگه باید بمونیم. چرا به روزی که هنوز نیومده فکر می کنی؟

9-  موعظه اینه که وقتی کسهایی میخوان شما رو بکشن، درس همون وقت نسبت بهشون مهربون باشین.

10-آزادی تو بستگی به پولی داره که برای خریدش می دی.

11-کسانی که از هراسی که پشت سر نهاده اند می گریزند، به چیزهای شگفتی بر می خورند. بعضی چیزها تلخی وحشتناکی دارد و برخی چنان زیباست که امید و ایمان را برای همیشه، زنده می دارد.

12- احتیاج چیزی است که فهم را به جنبش در می آورد و فهم چیزی است که که به سوی عمل می راند.

 

قصه ی ماه پنهان/ بهرام بیضایی

۱-حتما به گورستان یه سری بزن

اونجا پر از آدم هایی است که روزی عقب خودشون می گشتند.

آدم هایی که روزی سر دوراهی فریاد زدند

از کدوم راه؟ اما یه راه بیشتر نبود...

 

 

۲-پهلوان و دیو هر دو یک اصل اند

این که بود آن دیگری هست

آن که نبود، این نیست، و سعی دنیا نیست.

چیزی می خواهد بماند

چیزی می خواهد بمیرد

پهلوان را از قبل دیو آفریدند

قرار بر آشتی شد،

که هر سال زیر سلطه یک تن باشد.

سال سلطه پهلوان آخر شد

پهلوان دست از سلطه شست.

سال سلطه ی دیو

دیو دست بر نداشت.

دیو اگر از دیوانگی دست بردارد که دیو نیست.

او از خود هزار دیو دیگر آفرید.

دنیا دنیای دیوان شد.

دنیا دنیای دروغ

دنیای چرب زنان، چاپلوسان، روسپیان، گران فروشان، مال مردم خوران، حرامیان، شب بندان، دنیای محتکران، زنان دروغ ساز و مردان دروغ کار، دنیای خود فروشان، واسطه هاف پیمان شکنان.

در این دنیا چه میتوانست بکند یک پهلوان تنها که آنی خود را در محاصره دید؟

قوت از تاجران خواست، ندادند.

قوت از مفتیان خواست، ندادند.

قوت از حاجیان خواست، ندادند.

قوت از زاهدان خواست، ندادند.

قوت از رئیسان خواست، ندادند.

قوت از مستوفیان خواست، ندادند.

قوت از مظلومان خواست، کم بود.

قوت از عاشقان، قوت از ایمان خواست!

دیوان به دیو پیوستند، چیزی هزار هزار دست

چیزی هزار هزار سلاح

چیزی با همه در پیوند

چیزی هزار چشم و هزار دهن

چیزی شاخک به سر

در این جهان پر غوغا، یک مرد، یک پهلوان به تن ِ تنها ایستاد

زنگ اول سلام به افتادگان

زنگ دوم سلام به آنها که ایستاده اند

بزن بر طبل واویلا...

 

 

۳-درکتاب حکمت خوندم که طول یک جنگ علت اون جنگ رو کوچیک می کنه.اما چه علتی بزرگ تر از اینکه ما آدمیم. تابع غلیان عناصر، مقهور سر کشی طبع

 

 

۴-در کتاب حکمت خوانده ام که نیم وجود رهر یک از ما دیو است. و ما اون نصف، دیو وجودمون رو دوست داریم.

 

۵-در کتاب حکمت خواندم که تماشا گر وجود ندارد.

زن خوب ایالت سچوان/ برتولت برشت

1- هیچ انسانی نمی تواند برای دیر زمانی نیکو کار بماند مگر اینکه از او طلب نیکی کنند.

2-سخت گیری و حقه بازی تنها در مورد ضعیفان موثر است.

3-بدبختانه دارم به این حقیقت پی می برم که انسان باید خیلی خوش شانس و دارای افکار بکر و دوستان بی شماری باشد که زیر چرخ روزگار، خرد نشود.

۴- کینه توزی در حقیقت نشانه ای از بی کفایتی است.

شنل/ نیکولای گوگول

شخص منتفذ شدن شرایط دارد، باید اتاق علیهده داشت و روی در آن نوشت. اتاق انتظار جلوی آن یک نوکر گمارد تا هر کس را راه ندهد. باید جدی بود. اینها علائم شخص با نفوذ است. شخص منتفذ در موقع صحبت کردن با زیر دستان می گوید: شما چه حق دارید؟ شما با چه کسی طرف صحبت هستید. آیا می دانید چه کسی در مقابل شماست.

غروب در دیاری غریب/ بهرام بیضایی

1- هر تماشاگر، خودش بازیگری است. بازیگری که می خواهد بهراهی برود اما نخ ها به راه دیگر می برندش...

2- در زندگی آنچه زود از دست می ره، خود زندگیه...

3- اونور سیاهی رنگی نیست غیر از خود سیاهی

۴- مردم همیشه از چیز های ندیده می ترسن و کدوم ندیدنی باور کردنیه؟

عروسک ها/ بهرام بیضایی

پناه از خودم به کجا برم؟

نه قراری، نه سکونی...

در من آتش فتاد.

در من، چیزی تازه پیدا شد.

گفتم شوق را با دیگران قسمت کنم.

آن را پیش خلایق بردم.

سر در پایشان گذاشتم.

برایشان جنگیدم.

نفس از دشمن بریدم.

خون خوردم و سینه دریدم.

تا روزی چیز غریبی دیدم.

خودم را گفتم:" خودت را ببین!!

اسباب بازیچه شان شده ای...

از کنگره می بینند و با دست نشانت می دهند...

این بساط و سرگرمی!!

با تو کسی نیست! در خطر کنار تو کیست."

از زخم هایم به سقف می آیند.

از فغان و از دردم

حتی بر دشمنانم دل سوخت که بازیچه این قوم تماشاگرانند.

حرف های همسایه/ نیما یوشیج

1-شما را زمان به وجود آورده است و لازم است که زمان، شما را بشناسد.

2-همین که چیزی، شروع کرد به پیدا شدن، شروع میکند به تدریج، در میان هیچ کس ها کسی بر می خیزد.

3- آه، چه رنجی است که آدم از اول به خود چسبیده باشد، در صورتیکه هر آدم با آدم های دیگر معنا پیدا می کند و اگر نه ممکن است در خود و دور و بر خود غرق شود.

4-دو قدرت به طور متناوب، اما که دائمی باید که در شما باشد: خارج شدن از خود و توانستن به خود در آمدن...

5-نگویید چرا نمی فهمند، بگویید چرا عادت به دیدن ندارند؟!

6-خواندن کسی را کس نمی کند. مطلب عمده، فهمیدن است.

دختر خانم روستایی/ الکساندر پوشکین

ترس که همیشه همراه شیطنت های دوران جوانی ماست، حسن عمده ی آن را نیز تشکیل می دهد.

بوران/ الکساندر پوشکین

معمولا در مواردی که انسان نمی تواند خود، دلیلی بر صحت اعمال یا افکار خویش بیابد، به ضرب المثل های اخلاقی متوصل می شود.