دیر یا زود/ آلبا دسس پدس
۱- ناگهان برای اولین بار، ارزش سختی زندگی، بین مردمی که مثل خانواده مان به ما بستگی ندارند و می بایستی روز به روز آن ها را برای خود نگاه داشته و بر آن ها پیروز شویم، درک کردم.
۲- در زندگی، آنچه که برای ما اتفاق می افتد فقط بستگی به شخصیت و اخلاق خودمان دارد.
۳- مردها زنانی را دوست دارند که از لطایف آن ها بخندند، بعضی از زنان چاق، پر گوشت با خندیدن خود بیشتر آن ها را ارضا می کنند.
۴- ما خودمان را گول می زنیم و تصور می کنیم کسانی را که دوست داریم با دیگران فرق دارند.
۵- می دانم در این دنیا، دیر یا زود، باید بین خوشبختی و عقل یکی را انتخاب کرد.
۶- باز قادر است بگوید: زن های خوشگل نباید فکر کنند. و من از این که زیبا بودم خجالت می کشیدم، ترجیح می دادم زشت تر باشم ولی حق تفکر به من داده شود.
۷- دلم می خواهد زندگیم را مانند بسته ای در دست کس دیگری بگذارم و بگویم: بیا برای من دیگر بس است حالا تو فکرش را بکن.
۸- باید به تو اعتراف کنم که بیشتر اوقات به فاحشه ها غبطه می خورم نه آن فاحشه های بیچاره و بدبخت، بلکه آن هایی که می توانند آن طور که تو می گویی بخندند و به خاطر یک پالتو پوست، بغل هرکسی بخوابند.
۹- روز به روز بیشتر می فهمم که انسان باید خودش را از دست احساسات بی دلیل و بیهوده خلاص کند.
۱۰- درست همین موضوعات مادی است که به انسان معنی "وجود داشتن" را می فهماند.
۱۱- درست وقتی آنچه را که هرکس برای زندگی کردن فراگیرد، آموخته بودم در نظر مادرم یک "بدبخت" و در نظر موریس یک "همسر بد" جلوه گر شده بودم.
۱۲- نظم و ترتیب معرف اقتدار درونی هرکس است.
۱۳- اشخاص ضعیف قادر نیستند طبیعت خود را تغییر دهند، تنها می توانند در مقابل اخلاق خویش از خود دفاع کنند.
۱۴- ما بیشتر به خاطر کسانی میل داریم در زندگی و کار خود موفق بشویم، که در موفقیت ما شک دارند.
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد