مرگ / توماس مان
1- سه روز کوتاه پاییزی، و مرگ می آید، به اتاقم می آید، چه رفتاری خواهد داشت ؟ گلویم را می گیرد و خفه ام می کند ؟ یا دستش را در کاسه سرم فرو می برد؟ اما فکر میکنم که مرگ بزرگ و زیبا است با شکوهی دیدنی .
۲-بهتر است تمامش کنیم ! چه طنینی داشت تا مغز استخوانم لرزید ! صریح ، کسالت بار ، عامیانه ، هر گز نومیدی را چنین سرد و پر سخره احساس نکرده بودم
+ نوشته شده در ساعت توسط روژان
|
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد