اتللو/ شکسپیر
۱- پس مگر در اسمان سنگ نیست ؟ آخر برق و تندر به چه کار می اید؟
۲- دیگر دلیری هم در من نمانده است ، هر تازه از راه رسیده ای می تواند شمشیر را از دستم بگیرد ولی پس از مرگ درستی و پاکی چه لازم که شرف و مردانگی زنده باشد؟
۳- انسان باید همان که می نماید باشد ، یا کاش نتواند جز انچه هست جلوه کند.
۴- چه فقیرند کسانی که شکیبایی ندارند. کدام زخم جز به تدریج بهبود یافته است.
+ نوشته شده در ساعت توسط روژان
|
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد