هیولای هاوکلاین/ ریچارد براتیگان
۱- تا وقتی من را نکشته اند برایم اهمیتی ندارد چه کسی چه کسی را می کشد.
۲- جاده مثل امضای مردی در حال مرگ بر وصیت نامه ی آخرین دقایق زندگی اش متوقف شد.
۳- گفت: "خدا را شکر." کلمه ی خدا تقریبا در گلویش گم شد. مثل صدای نشستن کسی روی یک صندلی کهنه بود.
+ نوشته شده در ساعت توسط فوژان
|
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد