عاشقانه های شاعر گمنام/ ریچارد براتیگان
1- چیکار می کنی؟ اگه مثل منی داری هیچ کاری نمی کنی، ولی هیچ کاری رو این قدر خوب می کنی که همه فکر می کنن یه کاری می کنی.
2- دلت می خواست یک رز باشی؟
3- من همیشه ستاره های سینما را گونه ای از دلقک ها به حساب می آوردم.
4- من تنها چیزی که از زندگی می خواهم این است که استلا را خوشحال کنم، از او در برابر جنگل حفاظت کنم و همیشه مراقبش باشم.
5- همیشه مردی هست که زنی را دوست دارد که او را دوست ندارد.
6- بزرگ ترین تراژدی زندگی قلبی تسخیر شده است که در آن عشقی عمیق جا گرفته. عشقی که نمی تواند به نتیجه برسد. که نمی تواند معنایی بیابد برای یک بوسه، برای امن یک آغوش.
7- عشق پازلی جادویی است که هرگز نمی توانی مرتبش کنی، حتی اگر سخت تلاش کنی.
8- کارهای زیادی کرده ای که اصلا کار تو نبوده اند.
+ نوشته شده در ساعت توسط فوژان
|
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد