1- رد دایره ای روی شیشه ی میز... نوشت: جای ِ بطری ِ خالی ِ سگی ِ خالی ِ روی میز، مثل عطر ِ لباس ِ خالی ِ فرخنده، کنج ِ خالی ِ اتاق...

۲- وقتی ایستاد و دوربین را جلو چشمش گرفت زن سر جایش نشسته بود، در کنار کادر سیاه دوربین با سری که روی شانه کج شده بود و چشمانی سرخ. می دید که کودک در مقابلش روی زمین دراز کشیده. شاسی را فشار داد و لنز را برد تا روی دست زن... دست زن داشت با موهای طلایی کله ی یک عروسک پلاستیکی که ناشیانه به جای سر قطع شده ی کودک گذاشته شده بود بازی می کرد.