بی بی یون/ حسین پناهی
1- در اشکال، خط مستقیم از هر شکلی به حقیقت نزدیک تر است، چون بی انتهاست. به آخرش نخواهم رسید... مطمئنا!
2- سی کی؟ مَی آدمو می شه با طلا معاوضه کرد؟
3- اگه کسیو می خوای، با هرچه او می خواد، بخواش!
4- خانم معلم: این تضاد، حل شدنی هست؟
کل اکبر: ها، به آسونی.
خانم معلم: چه جوری؟
کل اکبر: راه کج کردن و خمیازه کشیدن.
5- چه طوره که آدمی دو کتاب می خونه، اوسّا می شه تو درد دلای ساده... بپرسی حالت چه طوره؟ صد تا گره کور می اندازه تو خوبم یا بدم...
6- آدمی هرجای دنیا که چشم وا کنه چش و چالش مثل بقیه ست...
7- همه عالم و ایلم می گن دو تا و دو تا می شه چارتا، اما من یه جور دیگه شو بلدم، دو تا و دو تای لهی آدیمزاد می شه چارتا، دو تا و دوتای من می شه یکی، اما دو تا و دوتای دل نه حد داره و نه حساب.
8- کی نمرده تا مثلش بزنم؟
9- تا بیام و یاد بگیرم که نانو چه طور می نویسن از گشنگی مردم!
10- ما دانش آموزان مدرسه ی بی بی یون به جد امامزاده اش قسم می خوریم که همیشه مراقب پاهامون و سنگ ها باشیم. حتی اگر آن سنگ ها سنگ نباشند.
11- کدام برادر حاضره خودش کربن بخوره تا اکسیژن برادرش پیوسته به راه باشه؟
ما زاده شدیم و کلمه زاده شد