1-     در اشکال، خط مستقیم از هر شکلی به حقیقت نزدیک تر است، چون بی انتهاست. به آخرش نخواهم رسید... مطمئنا!

 

2-     سی کی؟ مَی آدمو می شه با طلا معاوضه کرد؟

 

3-     اگه کسیو می خوای، با هرچه او می خواد، بخواش!

 

4-     خانم معلم: این تضاد، حل شدنی هست؟

کل اکبر: ها، به آسونی.

خانم معلم: چه جوری؟

کل اکبر: راه کج کردن و خمیازه کشیدن.

 

5-     چه طوره که آدمی دو کتاب می خونه، اوسّا می شه تو درد دلای ساده... بپرسی حالت چه طوره؟ صد تا گره کور می اندازه تو خوبم یا بدم...

 

6-     آدمی هرجای دنیا که چشم وا کنه چش و چالش مثل بقیه ست...

 

7-     همه عالم و ایلم می گن دو تا و دو تا می شه چارتا، اما من یه جور دیگه شو بلدم، دو تا و دو تای لهی  آدیمزاد می شه چارتا، دو تا و دوتای من می شه یکی، اما دو تا و دوتای دل نه حد داره و نه حساب.

 

8-     کی نمرده تا مثلش بزنم؟

 

 

9-     تا بیام و یاد بگیرم که نانو چه طور می نویسن از گشنگی مردم!

 

10- ما دانش آموزان مدرسه ی بی بی یون به جد امامزاده اش قسم می خوریم که همیشه مراقب پاهامون و سنگ ها باشیم. حتی اگر آن سنگ ها سنگ نباشند.

 

11- کدام برادر حاضره خودش کربن بخوره تا اکسیژن برادرش پیوسته به راه باشه؟